ما مدیون رشادت ها و ایثارگری های شهدا هستیم

رژه نیروهای مسلح در پاکدشت+ تصاویر

گزارش تصویری همایش شیرخوارگان حسینی در پاکدشت

نوای لالایی حسینی در پاکدشت طنین انداز شد

زندگی در گِل،دوقدمی پایتخت+فیلم و تصاویر

مدیریت شهری و سازمانهای مردم نهاد

نماینده خبرنگاران شهرستان پاکدشت در خانه مطبوعات مشخص شد

مردم دروغ گو هستند + فیلم و عکس

کشف جسد بنیتا ۸ ماهه در پاکدشت/ سارق دستگیر شد

امکانات خوب ولی خدمات ضعیف

تحولی که «چکاوک» در بانک ملی ایران ایجاد کرد

تردد خودروها در محورهای استان تهران روان است/شهروندان بازگشت خود را به جمعه موکول نکنند

کد خبر: 9417 | تاریخ انتشار: ۱۲:۳۴:۴۱ - شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

گم شدن آرزو میان زباله ها

 همیشه زمان‌هایی می‌رسد که انسان باید بایستد و مهر پایانی بر یک عادت ناپسند و یک خلق به دور از شرافت در جامعه خود بگذارد. روزهای سیاه کودکانی که زباله‌های شهر ما را تفکیک می‌کنند باید تمام شود.

به گزارش راقبون، روزنامه جهان صنعت نوشت: زمستان ۹۵، درست در ساعت نحسی که پوست و گوشت «احد» و «صمد»، دو کودک زیبای این جهان مجنون، زنده زنده در آتش مذاب می‌شد و بند از بندشان می‌گسست، جامعه ما هنوز در خواب بود و مطابق عادت دیرینه‌اش پس از هیاهویی چند روزه از پس مرگ مظلومانه این دو طفل دوباره در خواب شد. خوابی که گریبان همه‌کس را به آنی در این دیار می‌گیرد؛ خوابی که بر چشمان مسوولان و شهروندان، تک‌تک ما، به یک اندازه و در یک زمان، مستولی می‌شود.
خوابی سنگین که بوی قرن می‌دهد و هر روز برای غلبه بر آن، حیلت و مکری خدایی لازم می‌آید. نیرنگی به ابلیس جهل و بی‌مسوولیتی.
برای آنکه درد احد و صمد فراموش‌مان نشود در دهمین سال برگزاری آیین «کعبه کریمان»- طرحی برای برآوردن آرزوهای کودکان مناطق حاشیه‌نشین به سراغ کودکانی رفتیم که در زباله‌های شهر ما، روزگار می‌گذرانند و چیزهایی دیده و شنیده‌ایم که سکوت را بر ما حرام و نظاره‌ کردن و عبور را برایمان ناممکن ساخته است. آرزوهای کودکان زباله‌گرد شهرمان، پرده از روایتی غریب برمی‌داشت؛ روایت عادت ما به زجر کودکان، عادت ما به اینکه کودکان خردسال تنهامانده و نوجوانان آواره و بی‌پناه در غیاب مسوولان و شهروندان، مسوولیت تفکیک میلیون‌ها تن زباله‌های این شهر را در وخیم‌ترین و غیرانسانی‌ترین شرایط، بر دوش‌های کوچک و ناتوان خود نهاده‌اند.
پدیده نامبارک و شنیع زباله‌گردی توسط کودکان به قدری وسیع و پردامنه است و شوربختانه و در نهایت حیرت، آن‌قدر در برابر انظار و افکار عمومی به مساله‌ای ساده و پیش‌پا افتاده‌ای تبدیل شده که ناگزیر آمدیم در مهم‌ترین و قدیمی‌ترین آیین جمعیت امام علی(ع) به نام «کوچه‌گردان عاشق» که نزدیک دو دهه از عمر آن می‌گذرد، تنها به بیان یکی از شاخص‌ترین مصائب زندگی این مظلوم‌ترین و مغفول‌ترین قشر اجتماع‌مان اکتفا کنیم و از همین منظر و با تاکید بر آفات دهشتناک این مساله، پایان دادن هرچه سریع‌تر به زباله‌گردی اطفال در شهرهای مختلف کشورمان را مطالبه کنیم. ضرورت حیاتی این امر از یک‌سو و وجود راهکارهای قابل حصول و در دسترس برای حل ریشه‌ای این معضل از سوی دیگر، جمعیت دانشجویی و مردمی امام علی را بر آن داشت که برای نخستین‌بار، مطالبه خود را به شکل زمان‌دار مطرح کند که در ادامه مطلب به این محدودیت زمانی تعیین شده، اشاره خواهد شد.
به کدامین گناه؟
همزیستی غیرمسالمت‌آمیز با موش‌ها، تنها یکی از وجوه مخوف مرتبط با دمل چرکین زباله‌گردی اطفال است که امروز بر پوست ایران جا خوش کرده است. در فقدان همیشگی آمار صحیح و کاربردی و ابهام دل‌انگیزی که گویا به ذائقه پنهان‌کار فرهنگ عرفی ما خوش می‌آید، به شناسایی‌های طرح «کعبه کریمان» و پس از آن طرح «کوچه‌گردان عاشق» تکیه می‌کنیم که اگر چه متقن و قطعی است اما بنا بر وسع یک جمع تماما داوطلب و به‌طور عمده دانشجویی محدود است و طبیعتا کثرت و گستردگی بی‌اندازه موضوع را به خوبی نشان نمی‌دهد. با تمام این اوصاف در ۱۰۳ مرکز بازیافت یا دپوی زباله که اعضای جمعیت توانستند به آنها ورود کنند در مجموع با ۷۵۸ کودک مواجه شدند. کودکانی محروم از تحصیل که از صبح تا پاسی از شب، روزانه بالغ بر ۱۱ ساعت و بیشتر، در سطل‌های آشغال شهرهای ما غرق می‌شوند تا لقمه نانی برای خود و خانواده‌های فقیرشان فراهم کنند. مراکز شناسایی شده در استان‌های تهران (تهران، شهریار، اسلامشهر، قرچک، ورامین، پاکدشت، رباط‌کریم، سرآسیاب، شهر قدس)، البرز، کرمان، کرمانشاه، خراسان رضوی، گلستان، یزد و سمنان قرار داشتند.
بیش از ۵۷ درصد کودکان یادشده در مراکز مدیریت و بازیافت پسماند، زندگی کرده و مابقی در خانه به سر می‌برند. از حدود ۴۳ درصدی که با خانواده زندگی می‌کنند نیز ۳۸ درصد زباله‌های جمع‌آوری شده را در محل زندگی خود دپو کرده و پس از تفکیک می‌فروشند و کیست که نداند تجمیع انبوه زباله‌ها در یک محل، لاجرم حضور انواع جانوران موذی به ویژه موش‌ها را به دنبال دارد، آیا ما یک روز، حتی یک دقیقه، حضور یک موش را زیر سقف خانه خود تحمل می‌کنیم؟ پس چگونه صدها موش را در گاراژهای کثیفی که هرکدام اقامتگاه ده‌‌ها کودک و نوجوان معصوم است به یادمان نمی‌آید یا به روی خود نمی‌آوریم یا اینکه حضور این تعداد پرشمار موش و مارمولک و انواع و اقسام حشرات موذی را به‌سادگی به‌عنوان یک واقعیت می‌پذیریم؟! کدام عقل، کدام شرع، کدام شرافت ما را به این انفعال شوم رهنما شده است؟!
شاید پاسخی خاموش در ما هر دم بیشتر جان می‌گیرد و فساد معرفت و معنا و انسانیت را در ما تداوم بیشتری می‌بخشد. آنها تاوان ما را می‌دهند. بالاخره پایین‌شهری هم باید باشد. فقر در همه‌جا هست. فقر همیشه بوده.
پاسخ‌های نابه‌جا و خرافی یک به یک در ذهن ما صف می‌کشند تا بیشتر غرق شویم و به یاد نیاوریم روزگاری که فقر را به‌عنوان واقعیت و طبیعت زندگی پذیرفتیم، هنوز کودکان را به درون سطل‌های زباله پرت نکرده بودیم و فقر نیز چارچوبی داشت و حد و حدودی و ظرفیتی. حالا غافلیم از اینکه نه فقط واژه «فقر» که هیچ واژه دیگری، این‌قدر ظرفیت ندارد که بتوان «زباله‌گردی کودکان» را در آن گنجاند! آن هم وقتی از کودکان سرزمینی می‌شنوی که شهرداری‌ها و مامورانشان گاهی ماهانه ۴۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان از کودکان می‌ستانند تا به آنان مجوز زباله‌گردی بدهند.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کانال تلگرام راقبون اشتراک گذاری در فیس بوک

ارسال نظر


آخرین اخبار