تحولی که «چکاوک» در بانک ملی ایران ایجاد کرد

تردد خودروها در محورهای استان تهران روان است/شهروندان بازگشت خود را به جمعه موکول نکنند

سرعت غیر مجاز سبب واژگونی خودرو ۲۰۶ در پاکدشت شد

خندوانه ۱۸+

رؤسای قوه قضائیه از دیروز تا امروز را بهتر بشناسیم

ممنوعیت سفر، آمریکا را امن‌تر نمی‌کند/ تنش‌زایی آمریکا در سوریه به نفع داعش است

دیوان عالی آمریکا فروش آثار باستانی ایران را بررسی می‌کند

ترافیک نیمه سنگین در محور تهران-هراز/تردد در سایر محورها روان است

سرعت غیر مجاز باعث حادثه امروز صبح بود

یک مغز شدن محال اما یک دست شدن ممکن

دولت بدون تفنگ تحقیر و تسلیم خواهد شد/ فعالیت‌های‌ سپاه‌ در عرصه محرومیت‌زدایی‌ و‌ سازندگی است نه اقتصادی/ اگر‌ فعالیت‌های‌ سازندگی‌ سپاه نبود تحریم‌ها عرصه را بر دولت و کشور تنگ می‌کرد

افت ۲۰ درصدی تولید لوازم خانگی طی ۳ ماهه امسال/ کابینه دوازدهم نگاه تولیدمحور داشته باشد

کد خبر: 9014 | تاریخ انتشار: ۱۰:۳۹:۰۸ - دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ | بدون نظر | Print This Post Print This Post |

مادر شهید بهنام میرزاخانی:پسرم انقدر شهدا را دوست داشت که همیشه می گفت “ای کاش می شد در قطعه ی شهدا چادر بزنم وانجا زندگی کنم”.

بهنام میرزا خانی اولین شهید اتش نشان  حادثه پلاسکو که بر اثر جراعات سوختگی ۷۰درصدی در بیمارستان بستری بود جمعه گذشته به درجه ی شهادت نایل شد،او متولد ۱۳۷۰ در اراک وساکن شهرستان پاکدشت می باشد، تازه دامادی که فقط یک ماه بود عقد کرده بود.

به گزارش راقبون همسر شهید حدیث میرزایی می گوید:همسرم حجاب را خیلی دوست داشت وبرایش اولویت اول بود .همیشه می گفت”دوست دارم مانند حضرت زینب و حضرت فاطمه باشی والگویت این دو بزرگوار باشند”.او عشق شهیدان مدافع حرم وهشت سال دفاع مقدس بود وهمیشه به من می گفت “دوست دارم و سوریه بروم ومدافع حرم حضرت زینب شوم”.من هم گفتم خوش به سعادتت.

 این همسر شهید چفیه شوهرش را بر گردن انداخته ادامه می دهد:اگر بخواهم از خصویات خوب همسرم برایتان بگویم ،مهربان وصبور بودند وهمچنین خیر بودنش را از اخلاق خوب او بود.او هر روز صبح زیارت عاشورا وزیارت ندبه در ماشینش گوش می کرد.

مادر شهید محترم کزایی اشک در چشم اینگونه می گوید:محل تفریح پسرم قطعه شهدا بود وروزهای پنجشنبه وجمعه حتما باید می رفت ،می گفت”من وقتی آنجا می روم آرامش می گیرم وای کاش می توانستم انجا چادر بزنم  وزندگی کنم”.

این مادر شجاع می گفت:من وقتی از فرمانده او شنیدم که در این ماموریت جان ۷۰ انسان را نجات داده دلم کمی آرام است، عیبی ندارد پسرم فدای رهبرم وهموطنانم شده است، او از بچه گی دوست داشت به دیگران کمک کند حتی اگر کسی نیاز مالی داشت بدون اینکه ما بدانیم کمک می کرد، چند سال پیش کارت اهدا عضو می گیرد و میگفت”اگر من مردم اعضایم را اهدا کنید”وحالا به خواسته اش رسیده است  به جان چند نفر با احیای اعضایش زندگی دوباره  بخشید. فقط این را بدانید پسرم را خدا تربیت کرد من نکردم چون از کودکی اش با قران بزرگ شده بود.

خاله این شهید فداکار می گوید:خواهر زاده ام دست خیر داشت وبرای کمک به نیازمندان از هیچ کمکی فروگذار نبود، همه فامیل او را دوست داشتند وبه قدری عاقل بود که در مسائل مختلف با او مشورت می کردیم، اهل نمازو همیشه قرآن به دست بود، بهنام اهل کمک بود واین شغل را هم به همین خاطر انتخاب کرده بود.

برادرش بهزاد که فقط چهار سال از او کوچکتر است با بغض می گفت: برادربرای من مانند پدر بود حتی پول جیبی هایم را او می داد ، همیشه مشوق من برای ورزش بود هزینه اش را هم خودش می داد، ما سه برادر یک خواهر هستیم وبرادر وخواهر کوچکم را می شود گفت او بزرگ کرده بود .

الگوی برادرم ، شهید همت وشهید زین الدین بود وهمیشه عکسهای پروفایلش عکس  های شهیدان مداافع حرم یا هشت سال دفاع مقدس بود او مردی بود که دوست داشت ساده زندگی کند چون می گفت “مانند حضرت علی (ع) باید باشم”.

درآخر این برادرشهید ادامه می دهد: همه فامیل ها وهمسایگان عاشق اخلاق او بودند.او شوخ طبع بود و همیشه میخندید، برادرم دوست داشت شهید شود اما ای کاش الان نمی رفت او بیست وپنج سالش بود وتازه دامادش کرده بودیم.

شهادت چیزیست نصیب هر انسانی نمی شود وبهانم میرزا خانی کسی بود که با عشق وعلاقه کارش را انجام میداد و جان انسانها را از اتش بیرون می کشید، او سوخت تا کسی نسوزد  وبرای همین خداوند اورا لایق شهادت دانست.

روحش شاد یادش گرامی.

گزارش از مهدوان

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کانال تلگرام راقبون اشتراک گذاری در فیس بوک

ارسال نظر


آخرین اخبار