پاکدشت در برزخ انتخابات شورای شهر

دیوان عالی آمریکا فروش آثار باستانی ایران را بررسی می‌کند

تشکرقمی ازحضور مردم درراهپیمای روز قدس پاکدشت محمدقمی در پیامی به مناسبت روزجهانی قدس از حضور مردم شهرستان پاکدشت در راهپیمایی روز قدس تشکر و قدرانی کرد.

درس اخر برای پاکدشتی ها به روی صحنه رفت

دشمنی استکبار با ملت ایران است

مادر شهید بهنام میرزاخانی:پسرم انقدر شهدا را دوست داشت که همیشه می گفت “ای کاش می شد در قطعه ی شهدا چادر بزنم وانجا زندگی کنم”.

سامانه «نهضت خدمت به نیازمندان و زائران امام رئوف(ع)» راه اندازی شد

رئیس انجمن هنرهای نمایشی شهرستان پیشوا مشخص شد

وعده ای که محقق نشد/ گوشه ای از پاکدشت که هنوزآب شیرین وجود ندارد

چند فیلم‌ سهم انقلاب و دفاع مقدس از جشنواره فیلم فجر است؟

انتقال اررزش ها با مفاهیم اثر گذار کافی نیست

می‌توان ادعا کرد که صنعت چاپ از رکود خارج و به فضای رونق وارد شده است/ برگزاری نشست سه جانبه چاپ

کد خبر: 7484 | تاریخ انتشار: ۱۷:۲۲:۱۳ - دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵ | بدون نظر | |

روایت «لیلا»

کتاب «لیلا» شامل روایت مجید عباسی از هشت سال حضور در جبهه‌های دفاع مقدس منتشر شد152095_orig
به گزارش سرویس فرهنگی راقبون، انتشارات «روایت فتح» سیزدهمین جلد از مجموعه کتاب‌های «روایت نزدیک»، با موضوع زندگی «مجید عباسی» جانباز شیمیایی سال‌های دفاع مقدس را در اثری با عنوان «لیلا» روانه بازار کتاب کرد.

این کتاب که به کوشش «زهره‌ علی‌عسگری» تدوین و منتشر شده است داستان زندگی و فعالیت‌های «مجید عباسی» در جریان پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس را روایت می‌کند. این روایت به زبان اول شخص تنظیم شده است.

«روایت نزدیک» عنوان مجموعه کتاب‌هایی است که بنا دارد وقایع دوران جنگ را با روایتی نو و ساده به مخاطب عرضه کند.این کتاب‌ها تلاش دارند در کنار سادگی بازگو کننده حقایقی باشند که روای از نزدیک آنها را دیده و لمس کرده است.

ناشر در بخشی از مقدمه خود بر این مجموعه نوشته است: « روایت نزدیک کتاب‌هایی است که سعی دارد در دل معرکه باشد و در عین حال کاری کند که هر کسی بتواند آن را بخواند تا حس کند خودش هم دست‌کم لحظه‌ای در دل معرکه بوده است.»

قسمتی از متن کتاب

«مسئول برج جواب داد: نیرو آماده است، خلبان هم اینجاست، ولی می‌گه من نمی‌تونم توی فرودگاهی که روشنایی نداره بشینم!

معلوم شد سپاه از عصر، یک گروهان آماده کرده و به فرودگاه مهرآباد فرستاده. با این که آن زمان هماهنگی بین نیروها زمان می‌برد ولی ستاد مشترک، یک هواپیمای سی‌۱۳۰ در اختیار سپاه گذاشته بود، اما خلبان حاضر به پرواز نمی‌شد. هرچند خلبان درست می‌گفت و پرواز در آن شرایط سخت بود ولی وضعیت سنندج خیلی حساس بود.

گفتم: می‌شه با خلبان صحبت کنم؟

خلبان آمد پشت میکروفون. خودش را معرفی کرد و گفت آماده است حرفم را بشنود. اول سلام کرد و بعد گفتم:

شما که امشب نمی‌تونی بیای پس یه لطفی بکن.

پرسید: چه لطفی؟

گفتم: شما لطف کن فردا صبح اول وقت پرواز کن و بیا سنندج و جنازه‌های ما رو قبل از اینکه گرگ‌ها بخورن، جمع کن و منتقل کن تهران. تا این را گفتم، بغضش ترکید و با صدای بلند شروع کرد به گریه کردن. این حرف آنقدر موثر بود که خلبان گفت:

من تا یک ساعت دیگر سنندجم. تا این خبر را به مصطفی همدانی دادم، مرتضی را فرستاد تا چراغ‌نفتی‌ها را در دو طرف باند بچیند.»

کتاب «لیلا» به کوشش «زهره‌ علی‌عسگری» به نگارش درآمده، این کتاب در ۱۶۸ صفحه مصور توسط انتشارت «روایت فتح» در ۱۱۰۰ را نسخه با قیمت ۱۰ هزار تومان منتشر کرده است

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است
کانال تلگرام راقبون اشتراک گذاری در فیس بوک

ارسال نظر


آخرین اخبار